الهی...
الهی : راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی
دانه و لانه و بال و پر و پرواز دلی
الهی : چگونه خاموش باشم که دل درجوش و خروش است وچگونه سخن گویم که خرد مدهوش است .
الهی : از پای تا فرقم در نور تو غرقم .« یا نور السموات و الارض ، انعمت فزدا! »
الهی : وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم !
الهی : آگاهی که دریای دلم را جزر و مد است ؛ « یا باسط » بسطم ده ، و « یا قابض » قبضم کن!
الهی : عمر بگذشت و ما از خود نگذشتیم ، تو از ما بگذر !
الهی : عارفان گویند « عرفنی نفسک » ، این جاهل گوید « عرفنی نفسی ! »
الهی : اهل ادب گویند به صدرم تصرفی بفرما ، این بی ادب گوید بر بطنم دست تصرفی نه !
الهی : در راهم ، اگر در باره ام گویی « لم نجد له عزما » چه کنم ؟ (طه 115)
الهی : چون در تو مینگرم از آنچه خوانده ام و کرده ام شرم دارم.
الهی : عقل گوید « الحذر الحذر » عشق گوید:« العجل العجل»؛ آن گوید دور باش و این گوید زود باش .
الهی : روزم را چون شبم روحانی گردان ، و شبم را چون روز نورانی !
الهی : اگر ستار العیوب نبودی ، ما از رسوایی چه می کردیم ؟
الهی : ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد ، در « یوم تبلی السرائر » چه کنیم ؟
الهی : به سوی تو آمدم ؛ به حق خودت مرا به من بر مگردان !
الهی : توانگران را به دیدن خانه خوانده ای، و درویشان را به دیدار خداوند خانه، آنان سنگ و گل دارند و اینان جان و دل؛ آنان سرگرم در صورتند و اینان محو در معنا، خوشا آن توانگری که درویش است!
الهی : ای کاش الفاظی جز اسمای علیا و صفات حسنایت نبود ، که از الوان الفاظ چه رنگها گرفته ایم .
الهی : کی الله گفت و لبیک نشنید.
الهی : حرم بر نامحرم حرام است ، محرم را چرا محروم باشد .
الهی : بدان بر ما حق بسیار دارند تا جه رسد به خوبان .
الهی : اگر آخرم مثل اولم باشد ، بدا به اول و آخرم .
الهی : تاکنون از این و آن به سویت راه می یافتم و اینک از تو با این و آن آشنا می شوم.
الهی : تا حال تو را پنهان می پنداشتم ، و حال جز تو را پنهان می دانم.
الهی : به حرمت راز و نیاز اهل راز و نیازت، این نا اهل را سوز و گداز ده !
الهی : از سر دل نشینت لب دوختم ، و از شر آتشینم سوختم .
الهی : نماینده ات فرمود " « القلب حرم الله »، حرمت را حفظ بفرما .
الهی : با همه شیرین زبانی و شیرین کاری ام ، نمی دانم چه کاره ام...
الهی : اصطلاحات انباشته را دانش پنداشته ایم . « یا نور السموات و الارض » ؛ قلب ما را مورد مشیت « العلم نور یقدذفه الله فی قلب من یشا ء » قرار ده !
الهی : به سر آمد دوران نخوت جوانی و غرور تحصیل فنون جنون ، اینک حاصل بیداری ام ، آه گاه گاهی است . « یا لا اله الا انت » ؛ جز آه در بساط ندارم ، از من آهی و از تو نگاهی .